سيد جلال الدين آشتيانى

796

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

نخل بلند علم بود احمد * ام الكتاب فاطمه شد بارش آن حقيقت در عالم صغير انسانى كه عالم اكبر است ، مظاهرى وجودى دارد كه عبارتست از سرّ ، خفى ، روح ، قلب ، كلمه ، روع ، فؤاد ، صدر ، عقل و نفس . اسامى جميع اين معانى ، كه در سلك وجود شخصى منبعث از مادهء انسان كامل موجود است ، مأخوذ از قرآن و آثار نبوى است . « فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ . وَ أَخْفى . قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي . إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ . و بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ . و ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى . أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ . وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها » . در حديث نبوى است : « ان روح القدس نفث في روعى [ في روعك ] » و « ان نفسا لن تموت حتى يستكمل رزقها » . اطلاق اين اسماء بر لطائف سبعهء نفس ناطقهء ، باعتبار آثار اين لطائف است . وجه تسميهء آن به « سرّ » به اين جهت است كه ادراك نور اين مقام ، اختصاص به راسخان در علم ربوبى و معرفت النفس دارد ؛ چون قلب مترقى بمقام روح ، بواسطهء تجرد و صفاى تام ، محل اسرار الهيه است . اطلاق سرّ بر آن از قبيل اطلاق اسم حال بر محل است . اطلاق خفى بر لطيفهء انسانى باعتبار خفاء حقيقت آن مىباشد ، حتى بر عارفان واقف اسرار . اطلاق روح بر آن ، از اين جهت است كه تروحن و تجرد از ماده دارد ، و يا آنكه مربى و مدبّر بدن و مصدر حيات حسى و منبع قواى نفسانى است . وجه تسميهء مرتبه‌اى از مراتب نفس ناطقه بقلب ، باعتبار تقلب مقام قلب است ؛ ازآن‌جهتى كه مرتبط به حق است . باعتبار همين تقلب از انوار حضرت حق استفاضه مىنمايد . جهت ديگر آن مرتبط بنفس حيوانيه است ، كه از مجراى جهت ربوبى ، مبدا افعال مخصوص به حيوان است . وجه تسميهء اين لطيفهء ملكوتى بقلب ، باعتبار تقلب آن بين اسماء لطفيه و قهريه و تشبيهيّه و تنزيهيّه و جلاليّه و جماليّه نيز مىباشد ؛ كما اينكه از جهت تقلّب آن بين ادراكات جزئيّه و كليه نيز به آن قلب ناميده‌اند . « قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرحمن ، يقلبه كيف يشاء » . كلمه ، نيز بنفس ناطقه اطلاق شده است . « و كلمة منه اسمه المسيح » ،